اردیبهشت 91
سلام عزیز دل مامان امشب ٨ اردیبهشت ١٣٩١ الن خیلی خسته بودی و خوابیدی .منم گفتم بیام سری به وبلاگ خوشگلت بزنم عزیز دل مامان
خیلی وقته که نیومدم ببخشید گل مامان
الحمدلله واکسن ١٨ ماهگیتم زدی و خیال مامان از این بابت حسابی راحت شد .یه استرس بزرگ بود .٢ هفته ای با هات درگیر بودم یکی دو روز اول بعد از واکسنت که تب و ÷ا درد داشتی بعد از چند روز هم اسهال و استفراغ خیلی بد بود اما به شکر خدا الان خوبی
ماشالله عروسکم خیلی شیرین شدی مثل طوطی همه چیزو تکرار میکنی حرفای خوشتل موشتل زیاد میزنی همه ی کارات قشنگه
به بیسکویت میگی بیس دودی
بهت میگم عروسک خودت هم میگی علوسک
تکه کلامت هم شده عزیزم فدات
امشب هم با بابا رفتی حموم و حسابی آب بازی کردی دوشو گرفته بودی و دیگه رضایت نمیدادی که بیای بیرون
عاشقه مادری {مادر مامان بزرگ مشترک منو و باباست }مادر هم تو رو خیلی دوست داره و دل به دلت میده تو هم هر جا که میری مادرو صدا میزنی که بیاد پیشت .میگی مادر بیامن
هر وقت که میریم بیرون باید حتمایه سر به چغا بزنیم و خدمت مجسمه های آرش وخرس و طاووس طوطی و لک لک ودریاچه برسیم مدام میگی آلش .دودی .دیاده .داووس خیلی خوشگل میگی عزیز دلم

فکر کنم میخوای چشم نی نی رو دربیاری


اردیبهشت 91
